درسهایی از کتاب بت شکن علامه ابوالفضل برقعی – درس چهارم

ایا فقه اسلامی را تنها از طریق أئمة اهل بیت – علیهم السلام – بایدگرفت؟

علامه برقعی در کتاب بت شکن مطرح می کند، ممکن است خواننده سؤال کند: حال که روایات ما چنین وضع نابسامانی دارد، پس برای استنباط أحکام شرعی چه باید کرد؟

پیش از جوا‌ب‌گفتن به این سؤال لازم است نخست ادعای فقها را مطرح کنیم سپس به پاسخگویی بپردازیم:
فقهای امامیه ادعا می‌کنند که چون رسول خدا فرمود: «إنی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتی ما إن تمسکتم بهمالن تضلوا بعدی» همانا دو چیز وزین و نفیس میانتان برجای می‌نهم، کتاب خدا و عترتم، پس از من تا زمانی که به آن دو تمسک جویید، ابدا گمراه نمی‌شوید».

پس باید فقه اسلامی را تنها از طریق أئمة اهل بیت – علیهم السلام – گرفت!

اما در مورد حدیث فوق خوب است نکاتی که در کتاب بت شکن مطرح شده است را مورد توجه قرار گیرد:

اوّلا: حدیث مزبور به صورت «کتاب الله و سنتی» نیز نقل شده است که با مقام بیان حدیث، مناسبتر می‌نماید و اشکالاتی را که ذیلا خواهیم گفت بر آن مترتب نیست.

ثانیاً: لفظ «عترت» دارای ابهام است، در حالی که در مقام تبلیغ دین و تعلیم احکام و ارشاد مردم و اتمام حجت که از مظاهر رحمت حق تعالی است، ابهام و ایهام خصوصا در بیان مسائل اساسی و اصول مهم شریعت شایسته و مناسب نیست. در حدیث فوق لفظ «عترت» هم به معنای «اولاد و فرزندان» و هم به معنای «اعضای خانواده و اهل بیت» است. برخی آن را به معنای «اقوام نزدیک» نیز گفته‌اند.

در برخی از کتب، لفظ «عترت» را به معنای «رهطه و عشیرته الأدنون ممن مضی و غبر» قوم و قبیله شخص و یا اقوام و خویشاوندان نزدیک شخص که در گذشته‌اند» نیز گفته‌اند که طبعا این دو معنی مورد پسند علمای ما نیست. اگر این کلمه را به معنای «فرزندان» بدانیم، در این صورت داماد و پسر عموهم داخل در معنای لفظ نخواهد بود، در حالی که همه حضرت علی را بزرگترین مصداق حدیث می‌دانند!.

همچنین اگر توسعا «نوادگان» را نیز مشمول معنای اوّل لفظ بگیریم، مخاطبان به چه دلیل حدیث را فقط شامل حضرات حسنین – علیهما السّلام – دانسته و دیگر نوادگان پیامبر را از شمول حکم حدیث خارج می‌سازند؟! اگر کلمه مذکور را به معنای دوّم یعنی «اعضای خانواده و اهل بیت» بگیریم، مردم از کجا بفهمند که عایشه و حفصه و أم سلمه و أم حبیبه و … به جز حضرت زهرا منظور نیستند؟!

و باز هم اگر توسّعاً «داماد» را نیز مشمول معنای دوّم بدانیم (هرچند برای این کار مجوّزی به نظر نمی‌رسد) در این صورت چرا اصحاب فقط امیرالمؤمنین را مقصود بدانند، امّا عثمان و ابوالعاص بن ربیع رامشمول حدیث نشمارند؟ اگر لفظ «عترت» را به معنای «اقوام نزدیک» (که ضعیفترین معنای لفظ است) بگیریم، مردم چگونه بفهمند که عبّاس عموی پیامبر و یا سایر برادران امیرالمؤمنین و دیگر أقارب پیامبر، مشمول این حکم نیستند؟

ثالثاً: اگر پیامبر اکرم اصرار داشت که حتماً لفظ «عترت» را استعمال فرماید، قطعاً برای رفع ابهام از آن می‌فرمود: خاندانم که معصوم و محدث‌اند، تا حدیث از اشکالاتی که در سطور فوق دیدیم مبرّی گردد و سایرین مشمول حدیث پنداشته‌ نشوند. ( کتاب بت شکن علامه برقعی )

رابعاً: در زمان صدور حدیث بسیاری از اصحاب بودند که سالها با رسول اکرم زیسته و در رکاب آن حضرت جهاد کرده و از وی تعلیم گرفته و با اقوال و افعال حضرتش کاملاً آشنا بودند، ایاباورکردنی است که مظهر حق‌گویی و انصاف یعنی رسول خدا آنان (از قبیل ابوذر، عمار، مقداد، معاذ بن جبل و عبدالله بن مسعود و …) را به عنوان حاملان سنت خویش نام نبرد، اما دو نواده خردسال خویش را از طرق وصول به سنت نبوی ذکر کند؟!

خامساً: این کلام با واقعیت نیز منطبق نیست زیرا می‌دانیم علی که او را از مصادیق عترت می‌دانند، برخی از احکام سنت نبوی را به واسطه یکی از اصحاب به دست آورده است. شیعه (أعم از امامی و زیدی) و سنی نقل کرده‌اند که امیرالمؤمنین از طریق «مقداد بن أسود» از حکم طهارت از «مذی» مطلع شد. همچنین ذکر شده که حکم مجازات با آتش را «ابن عباس» به اطلاع حضرت امیر رساند.

سادساً: اگر «عترت» تنها طریق وصول به سنت نبوی و معانی کتاب بوده‌اند پس چرا علی که به قول شما 25 سال خانه‌نشین بود و یا امام حسن قبل از شهادت پدر و یا پس از صلح با معاویه کتابی در سنت و احکام شریعت تألیف و یا به چند تن از افراد موثوق خود املاء نکردند؟ در حالی که فرزند حضرت سجاد با اینکه از جانب خلفاء تحت تعقیب بود و عاقبت نیز شهید شد، یکی از شاگردانش کتابی از آراء و اقوال آن بزرگوار فراهم آورد که امروز به نام «مسند الامام زید» در اختیار ماست. ( کتاب بت شکن علامه برقعی )

سابعاً: چنانکه می‌دانیم دَس و جعل و تخلیط فراوانی در أقوال أئمة اهل بیت صورت گرفته است، در حالی که اگر «عترت» تنها طریق و یا مهمترین طریق وصول به سنت آخرین پیامبر الهی بود، قطعا حق ‌تعالی احکام آخرین شریعت خود را که سعادت بشر تا قیامت منوط بدان است، بهتر از این حفظ می‌فرمود و آثار حاملان سنت این اندازه دستخوش نابودی و یا خلط و جعل نمی‌شد که فقها ناگزیر به ظن و گمان روی آورند!

درسهایی از کتاب بت شکن علامه ابوالفضل برقعی – مقدمه

درس اولدرس دومدرس سوم – درس چهارم – درس پنجم

درس ششم – درس هفتم – درس هشتم – درس نهم – درس دهم

درس یازدهم – درس دوازدهم – درس سیزدهم – درس چهاردهم – درس پانزدهم

درس شانزدهم (پایان)

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *