درسهایی از کتاب بت شکن علامه ابوالفضل برقعی – درس چهاردهم

باب فرض العلم و وجوب طلبه و الحثّ علیه

فضیلت علم و ثواب‌داشتن تعلیم و تعلم در اسلام و تأکید پیامبر و بزرگان دین بر اهمّیّت علم و دانش و تشویق مردم به کسب علم، بر هیچ منصفی پوشیده نیست و هیچ دینی و آیینی به اندازة اسلام، مردم را به کسب علم، تشويق نکرده است. لذا در روایات این باب و ابواب مشابه دقّت بسیار نمی‌کنیم و از آن و چند باب پس از آن، به اختصار می‌گذریم، گرچه به سبب اشکالات موجود در اسناد روایات، نمی‌توان با اطمینان صدور آنها را به بزرگان دین نسبت داد. ( درس هایی از کتاب بت شکن علامه برقعی )

بدان که در این باب 9 روایت نقل شده که مجلسی هیچ یک را صحیح ندانسته و آقای بهبودی فقط روایت دوّم و هشتم را در صحیح الکافی آورده است. ما نیز در اینجا ( کتاب بت شکن ) ترجمة حدیث هشتم را ذکر می‌کنیم. روایت شده که حضرت صادق فرمود: دوست دارم اصحابم را تازیانه‌ها بزنم تا فقیه و عالم شوند.

باب صفة العلم و فضله و فضل العلماء

در این باب 9 حدیث مذکور است که بنا به قواعد علم‌الحدیث، مجلسی فقط روایت هشتم و جناب بهبودی فقط روایت نهم را صحیح دانسته‌اند. در مورد روایت نهم می‌گوییم با اینکه «سعدان بن مسلم» شناخته نیست و همین امر سبب می‌شود که حدیث «مجهول» محسوب شود.

و با اینکه راوی دیگر حدیث «معاویه بن عمار» به قول دو تن از علمای رجال (ابن داوود و عقیقی) مذهب مستقیمی نداشته و ضعیف‌العقل بوده است، ولی جناب بهبودی این روایت را پذیرفته است!
در مورد حدیث دوّم این باب که می‌گوید: «إن الأنبیاء لم یورثوا درهما ولادینارا = همانا پیامبران درهم و دینار ارث ننهادند» در بررسی حدیث اوّل باب پنجم سخن خواهیم گفت، بدانجا مراجعه شود.

حدیث 6- را هر دو «محمّدباقر» صحیح ندانسته‌اند. یکی از روات آن «محمد بن حسان» است که غضائری و علّامة حلّی و سایرین او را ضعیف شمرده‌اند و نجاشی می‌گوید غالباً از ضعفاء نقل می‌کند، چنین کسی روایت کرده از «ادریس بن حسن» که مهمل است و او نقل کرده از «ابی اسحاق الکندی» که او نیز مهمل است و او روایت کرده از «بشیرالدهان» که او نیز مجهول است!!

شما را به خدا بنگرید به کتاب کلینی که مورد احترام و اتّکاء میلیونها تن از شیعیان است، می‌گوید ای مسلمانان ضعیفی از مهملی و او از مهملی دیگر و او از مرد مجهولی به نقل از امام خبری برایتان آورده‌اند که فقط برای ایجاد تفرقه و بدبین‌ساختن مسلمین به یکدیگر به کار می‌آید!! زیرا امام در این حدیث غیرشیعه را اهل ضلالت شمرده و فرموده: «فإذا احتاج إلیهم أدخلوه فی باب ضلالتهم» اگر شیعه‌ای به آنان محتاج شود او را از در گمراهی خویش وارد می‌کنند»!!

علامه برقعی در کتاب بت شکن مطرح می کنند که امثال اینگونه روایات – که متأسفانه نظایرش درکتب روایی ما کم نیست از جمله حدیث هفتم صفحة 437 جلد اوّل کافی و … سبب شده چنان حالتی میان برادران مسلمان ایجاد شود که فی‌المثل میرزا محمّد باقر خوانساری مؤلّف کتاب روضات الجنّات فی احوال العلماء و السادات که از مشاهیر علمای شیعه و از اعلام و آیات ایشان است در احوال «خواجه نصیرالدّین طوسی» می‌نویسد: «از جمله امر این مرد که معروف و مشهور است این است که خود را وزیر سلطان محتشم نمود و در مملکت محروسه ایران به هلاکوخان … که از بزرگترین سلاطین تتار و اتراک مغول بود، پیوست و در موکب سلطان مؤیّد، با کمال شوق و استعداد آمدند به طرف دارالسّلام بغداد برای ارشاد بندگان خدا و اصلاح بلاد و قطع رشته ظلم و فساد و خاموش‌کردن جورنسناس و هلاکت دائره ملک بنی‌العبّاس و قتل عام اتباع آنان، تا اینکه جاری کرد از خون آن کثیفان مانند نهرها و جاری گردید در آب دجله و از آنجا تا جهنّم دارالبوار و جایگاه أشقیاء و اشرار …» (روضات الجنّات ص 578) خواننده عزیز اندکی در عبارت این عالم نما، تأمّل کن و بنگر او در کتابش هجوم کفّار مغول و تاتار را به بغداد «ارشاد عباد» و «اصلاح بلاد» شمرده همان مغولانی که چنان وحشی و بی‌فرهنگ بودند که اسبان خویش را در مسجد می‌بستند و برای گرم‌کردن خود قرآنها و کتب موجود در مسجد را می‌سوزاندند!! و اعتراف نموده که این به اصطلاح «ارشاد» به قتل عام مسلمین در مرکز جهان اسلام منجر شده و ابایی ندارد که دربارة قتل عامّ وحشیانة مسلمین بگوید: به جهنّم دارالبوار رفتند؟!! زهی عداوت و حماقت!

یکی از اعقاب همین مرد، امام جماعت مسجدی در تهران است و اهل سنّت را نجس می‌داند؟!!

درسهایی از کتاب بت شکن علامه ابوالفضل برقعی – مقدمه

درس اولدرس دومدرس سومدرس چهارمدرس پنجم

درس ششمدرس هفتمدرس هشتمدرس نهمدرس دهم

درس یازدهمدرس دوازدهمدرس سیزدهم – درس چهاردهم – درس پانزدهم

درس شانزدهم (پایان)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *