درسهایی از کتاب بت شکن علامه ابوالفضل برقعی – درس پانزدهم

باب ثواب العالِم و المتعلِّم

در شرح این باب در کتاب بت شکن علامه برقعی مطرح می شود که در این باب شش حدیث آمده که مجلسی روایت دوّم و چهارم و استاد بهبودی فقط روایت دوّم را صحیح دانسته است. ( علامه برقعی کتاب بت شکن به تفصیل این موضوع می پردازد. )

البتّه مجلسی درباره دوّمین سند روایت اوّل می‌گوید کمتر از صحیح نیست.

حدیث 1- این حدیث به لحاظ متن مخالف مذهب شیعه است زیرا علمای شیعه برای اینکه در موضوع «فدک» با سایر مسلمین اختلاف کنند، می‌گویند که حضرت فاطمة زهراء از پدرش ارث می‌برد، چه دینار و درهم باشد و چه اساس البیت و چه چیزهای دیگر.

در حالی که این روایت برخلاف ادّعای آنان می‌گوید که انبیاء مال دنیا از جمله درهم و دینار ارث نمی‌گذارند.
معلوم می‌شود چون این روایت مؤیّد ادّعای علمای ما نیست، به آن توجّه نکرده و به روی خود نمی‌آورند!
فدک دهکده‌ای بود در «حجاز» که تا مدینه تقریباً چهار کیلومتر فاصله داشت و اهالی آنجا، آن را به عنوان صلح واگذار کردند. چنین جایی در حکم خالصه‌جات دولتی است که در اختیار زمامدار مسلمین خواهد بود تا آن را به مصرف مصالح مسلمین برساند.

این صلح در سال هفتم هجری و پس از فتح خیبر انجام گرفت. در این قریه، چشمه آب و درختان خرما وجود داشت و رسول خدا منافع آن را صرف افراد مستحقّ و «ابن السّبیل» و مصالح عامّه می‌کرد. چنانکه خدا فرموده:

«آنچه خدا [به صورت فیء از زمین و اموال] اهل این قریه‌ها، عائد رسول خویش گرداند، از آن خداست واز آن پیامبر و از آن خویشاوندان[وی] و یتیمان و مساکین و در راه‌ماندگان است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد». فیء مال یا زمینی را گویند که بدون قتال به مسلمین واگذار شود و در اختیار آنان قرار گیرد. (الحشر / 7)

ابوبکر نیز در زمان خلافت خود، درباره «فدک» مانند رسول خدا عمل کرد. چون عمر به خلافت رسید، حضرت علی بن ابی‌طالب و عمویش عبّاس را متولّی آنجا قرار داد تا به مصارف مذکور در قرآن برسانند.

اتّفاقاً در تولیت ومدیریّت «فدک» میان حضرت علی و عمویش عبّاس اختلاف‌نظر واقع شد و شکایت نزد خلیفه بردند، امّا او میانشان حکم نکرد و کار را به خودشان واگذاشت تا بین خود اصلاح نمایند.

اگر «فدک» مالک حقیقی می‌داشت که از تصرّف غیر در آن ناراضی می‌بود، طبعاً دادن منافع آن به سایرین جایز نبود و هرگز علی سرپرستی و تولیت چنین مِلکی را نمی‌پذیرفت و به هیچ وجه در گناه مشارکت نمی کرد. بعدها تولیت آن به دست مروان و بنی‌مروان افتاد تا زمان «عمر بن عبدالعزیز» که او در زمان خلافت خویش، در مورد «فدک» مانند خلفای راشدین عمل کرد. ( درس هایی از کتاب بت شکن )

در سال 210 ه‍. مأمون عبّاسی امر کرد آن را به دست اولاد حضرت فاطمه بسپارند، پس از فرمان او، «فدک» را به محمّد بن یحیی بن الحسین بن زید بن علیّ بن الحسین و محمّد بن عبدالله بن الحسین بن علیّ بن الحسین تسلیم کردند و مدّتها در تولیت ایشان بود تا اینکه اولاد آن دو در زمان متوکّل عباسی در اداره آنجا با یکدیگر اختلاف کردند، متوکّل نیز امر کرد تا آن را ردّ کنند و به همان نحوه که سابقاً اداره می‌شد، زیر نظر زمامدار مسلمین، منافع آن توزیع شود و افراد دیگر، أعمّ از فاطمی و غیرفاطمی، متولّی آن نباشند.

فرقه امامیّه مدّعی است که ابوبکر «فدک» راکه ارث فاطمه بوده، منع کرد و به گفتاررسول اکرم که فرموده است: «ما گروه انبیاء ارث نمی‌گذاریم، آنچه بگذاریم صدقه است» استدلال نمود. ( درس هایی از کتاب بت شکن )

البته این ادّعا صحیح نیست زیرا:

أوّلا: روایتی که رسول اکرم فرموده «ما ارث نمی‌گذاریم» هم توسط اهل سنّت نقل شده و هم در کتب شیعیان آمده است.

ثانیاً: ابوبکر مدّعی نشد که «فدک» مال اوست و از آن هم استفاده شخصی نکرد. بلکه گفت ترکه رسول الله صدقه‌ای است برای مستحقّین، مانند زمینهای خالصه که متعلّق به شخص زمامدار و مِلک او نیست بلکه باید با نظارت او صرف مصالح أمّت شود. ( در صورت امکان به کتاب بت شکن مراجعه نمایید )

ثالثاً: ابوبکر با زوجات رسول خدا یعنی با دختر خویش، عائشه و یا با حفصه که دختر عمر بود و یا سایر همسران پیامبر که عداوتی نداشت که همه را از «فدک» محروم کرد.

پس معلوم می‌شود سوءنیّتی در کار نبوده بلکه «فدک» حقّ تمام مسلمین بوده و آن را نمی‌توان به ارث برد.
صحابه رسول خدا از جمله علی و ابوذر و … نیز چیزی نگفتند. مهمتر اینکه چون امیرالمؤمنین متصدّی خلافت شد، فدک را تقسیم نکرد و مصرفی را که داشت تغییر نداد و آن را به ملکیت ورثه حضرت زهرا در نیاورد، در حالی که واجب بود در زمان قدرت، مال را به صاحب مال و یا ورّاث او ردّ کند.

رابعاً: شیعیان در این قضیّه تناقض می‌گویند زیرا از طرفی گفته‌اند «فدک» به حضرت فاطمه ارث رسیده و از سوی دیگر گفته‌اند حضرت فاطمه به ابوبکر فرمود پدرش «فدک» را به او بخشیده است!

باید پرسید اگر رسول خدا آن را به فاطمه بخشیده بود در این صورت از اموال پیامبر خارج است و دیگر مشمول عنوان ارث نخواهد بود. و اگر می‌گویند ارث بوده، پس ادّعای بخشیدن «فدک» باطل خواهد بود. البته در صورت ارث‌بودن، زنان پیامبر نیز از آن سهم خواهند داشت. پس چرا آنان اعتراضی نکردند و سهم خود را نخواستند.

همچنین نمی‌توان گفت که این هبه در مرض موت رسول خدا بوده است زیرا شأن پیامبر والاتر از آن است که در روزهای آخر عمر، برای وارثی بیش از سهمش وصیت کند. وخلافی نیست که بخشش و هدیه ای که تحویل گرفته نشده با وفات بخشنده، باطل و بلا اثر می‌شود. امّا اگر بگوییم که این هبه قبلاً صورت گرفته، در این صورت باید که در تصرف حضرت فاطمه قرار می‌داشت و دیگران هم از آن مطّلع می‌بودند! در حالی که در تاریخ قطعی اثری از اطّلاع و اعتراض سایرین، ملاحظه نمی‌شود.

خامساً: ادّعا می‌شود که چون ابوبکر «فدک» را به فاطمه تسلیم نکرد فاطمه قسم خورد که با او سخن نگوید تا اینکه پدرش را ملاقات، و از او نزد پدر شکایت کند!

امّااین سخن لایق مقام والای حضرت فاطمه نیست زیرا او بهتر از دیگران می‌دانست که شکایت فقط به سوی خدا است نه غیراو، خصوصاً در عالم ورای دنیا که فقط خدا مالک یوم دین ومرجع شکایت است! از این رو ممکن نیست که دخت پیامبر اکرم چنین سخن بگوید. همین امر دلیل است که این ادّعاها راست نیست.
در قرآن می‌خواهیم که حضرت یعقوب حتّی در همین دنیا، می‌گوید:

«همانا من شکایت غم و اندوه خود را فقط به سوی خدا عرضه می‌دارم». (یوسف / 86)

در دعای حضرت موسی نیز آمده است: «اللهم لک الحمد و إلیک المشتکی و أنت المستعان و بک المستغاث و علیک التکلان »پروردگارا ستایش تنها تو راست و شکاست به سوی توست واز تو یاری خواسته شود و به درگاه تو استغاثه می‌شود و توکّل بر توست».

سادساً: حضرت فاطمه – علیها السلام – در دامن پدری پرورش‌یافته بود که ماهها می‌گذشت و از خانه پدر، دودی که نشانه پختن غذاست به آسمان برنمی‌خاست و روزی که از دنیا می‌رفت زرهش در گرو کسی بود که به آن حضرت چند درهم وام داده بود.

حضرت زهرا فرزند مادری بود که تمامی ثروت خویش را در راه خدمت به اسلام به پای شوهرش ریخت.
آن حضرت بانوی خانه‌ای بود که شوهرش علی چاهها حفر کرده و آنها را وقف مسلمین می‌نمود! حضرت فاطمه چنان تربیت شده بود که وقتی از پدرش خادمه‌ای برای کمک و معاونت کارهای منزل خواست، پدر بزرگوارش نپذیرفت ودر عوض تسبیح معروف به تسبیحات حضرت زهرا را به وی آموخت، پیامبر حتّی نمی‌پسندید که دخترش اندک توجّهی به زر و زیور دنیا نشان دهد و چون دید دخترش پرده‌ای رنگین آویخته و در گردن، گردنبند و به پای فرزندانش خلخال دارد، از او رویگردانی فرمود تا اینکه آن حضرت تمام آنها را برداشت و به دست حسنین – علیهما السلام – داد تا به رسول الله تقدیم دارند، پیامبر نیز آنها را پذیرفت و در راه خدا انفاق کرد. (درس هایی از کتاب بت شکن )

با توجّه به شخصیّت حضرت فاطمه، حتّی اگر ادّعای بلادلیل کسانی که «فدک» را مِلک وی قلمداد می‌کنند، بپذیریم، آیا می‌توان باور کرد که چنین شخصیّت وارسته والامقامی بشنود که ابوبکر می‌گوید منافع «فدک» باید صرف مصالح عموم مسلمین شود و او گذشت نفرموده و از سخن ابوبکر استقبال نکند؟!وبا ابوبکر قهرکند و سخن نگوید. ( کتاب بت شکن علامه برقعی )

درسهایی از کتاب بت شکن علامه ابوالفضل برقعی – مقدمه

درس اولدرس دومدرس سومدرس چهارمدرس پنجم

درس ششمدرس هفتمدرس هشتمدرس نهمدرس دهم

درس یازدهمدرس دوازدهمدرس سیزدهمدرس چهاردهم – درس پانزدهم

درس شانزدهم (پایان)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *