درسهایی از کتاب بت شکن علامه ابوالفضل برقعی – درس شانزدهم (پایان)

رد استدلال شیعه به ایات در ارث بردن فاطمه

در رد این استدلال در کتاب بت شکن علامه برقعی مطرح می نمایند، شیعیان ادّعا می‌کنند که حدیث ((انبیاء مال دنیا از جمله درهم و دینار ارث نمی‌گذارند)) موافق قرآن نیست!!

زیرا خدای تعالی فرموده: «خدا درباره فرزندانتان سفارش می‌کند». (النساء / 11)

و این کلام عامّ و شامل رسول خدا نیز هست.

همچنین فرموده : «سلیمان از داوود میراث برد». (النمل / 16)

و از قول حضرت زکریّا فرموده: «مرا فرزندی عطا فرما که از من و از آل یعقوب میراث برد». (مریم / 5-6)
«ارث» نیز عامّ است و شامل همه چیز می‌شود.

در جواب انها می گوییم :

أوّلا: آیه میراث به اتّفاق علما بر عمومیّت خویش باقی نیست و به چند مورد تخصیص خورده است مانند تخصیص به عدم ارث فرزند کافر یا قاتل پدر و … .

ثانیاً: لفظ «ارث» اسم جنس و دارای انواعی است از قبیل ارث مال، ارث ملک و سلطنت و ارث نبوّت و غیره.
در قرآن کریم نیز به معانی مختلف آمده است، از جمله به معنای «ارث علم و کتاب»، مانند: «آنگاه کتاب [آسمانی] را به کسانی که ایشان را برگزیده بودیم به میراث دادیم». (الفاطر / 32)

و یا به معنای «ارث بهشت» است، چنانکه می‌فرماید: «این است بهشتی که به سبب کردارتان به میراث برده‌اید». (الزخرف / 72)

و یا «ارث زمین و مال» چنانکه می‌فرماید: «زمین و خانه‌هایشان و اموالشان را به شما میراث دادیم». (الأحزاب / 27)

در آیه 128 و 137 سوره مبارکه اعراف نیز به همین معنی استعمال شده است.

ثالثاً: دوّمین و سوّمین آیه‌ای که استشهاد کرده‌اند، در واقع کاملاً مخالف ادّعایشان و مؤیّد نظر ماست،
زیرا در آیه 16 سورة «نمل» آشکار است که معنای عرفی ومعمول «ارث» مراد نیست، زیرا
حضرت داوود غیر از حضرت سلیمان اولاد دیگری نیز داشت و قهراً آنان نیز از «ارث» به معنای عرفی آن محروم نبوده‌اند. ( درس هایی از کتاب بت شکن علامه برقعی )

واضح است که اولاد أعمّ از نیکوکار و غیرنیکوکار هر دو در صورتی که پدر مالی باقی گذارد از او ارث می‌برند،
پس حضرت سلیمان دراین ارث بردن امتیازی نداشته و ذکر ارث بردنش بدین معنی کاملاً بیهوده است، و متضمّن مدح نیست امّا آیه مذکور در مقام مدح و تمجید اوست، پس ارثی که سلیمان به بهره‌مندی از آن ممتاز است، «ارث نبوّت» است نه «ارث مال» که از امور عمومی است و در میان همگان مشترک است و ذکر این امور از شأن قرآن به دور است. ملاحظه می‌کنید که ادّعای علمای ما از این آیه به دست نمی‌آید.

آیه پنجم و ششم سورة «مریم» نیز به هیچ وجه مؤید ادّعای فوق نیست زیرا می‌فرماید: «یرثنی و یرث من آل یعقوب » از من و از آل یعقوب میراث برد» در حالی که حضرت یحیی از آل یعقوب مال ارث نمی‌برد، اموال آنان را اولاد و خویشاوندانشان ارث برده بودند.

پدرحضرت یحیی یعنی حضرت زکریّا نیز اموالی نداشت که دعا کند خداوند به من وارثی عطا فرما که مالم بی‌وارث نماند!! زیرا وی نجّاری زاهد بود که مالی نیندوخته بود، علاوه بر این چنانکه گفتیم ارث بردن مال که امری معمول و متعارف است، مدحی برای او نبوده و امتیازی به شمار نمی‌رود.

ملاحظه می‌کنید که در این آیه نیز «ارث نبوّت» مقصود است نه ارث مال.

درسهایی از کتاب بت شکن علامه ابوالفضل برقعی – مقدمه

درس اولدرس دومدرس سومدرس چهارمدرس پنجم

درس ششمدرس هفتمدرس هشتمدرس نهمدرس دهم

درس یازدهمدرس دوازدهمدرس سیزدهمدرس چهاردهمدرس پانزدهم

درس شانزدهم (پایان)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *