درسهایی از کتاب بت شکن علامه ابوالفضل برقعی – درس سوم

حجّت و بیّنه در اسلام تنها قران و سنت رسول الله می باشد

( طبق تشریحات برقعی در کتاب بت شکن ) در اسلام بنا به آیات قرآن وسنت قطعیه رسول دو چیز حجت است:

اول: کتب الهی که در دین اسلام قرآن است. تبعیّت از «سنّت قطعیّه» و به قول حضرت امیر «سنّت جامعه غیرمفرّقه» را نیز «قرآن» به ما امر فرموده است.

دوم: عقل که شرط تکلیف است و کسی که عقل ندارد مکلف نیست.

در همین کافی نیز در «کتاب العقل و الجهل» روایات بسیاری دربارة اهمیت «عقل» آمده است.

خداوند متعال می‌فرماید:

(النساء / 165)
«پیامبرانی بشارت‌دهنده و بیم کننده[فرستادیم] تا پس از این پیام‌آوران، مردم را بر پروردگار، حجتی نباشد».
این آیه مبارکه می‌فرماید که با پیامبران، نیاز بشر به دلیل و بینه بیرونی مرتفع گشته و بدین ترتیب حجت بر آنها تمام می‌شود و بهانه‌ای برای عدم تبعیت از هدایت إلهی نخواهند داشت.

امیرالمؤمنین علی نیز در تأیید این معنی فرموده: «تمت بنبینا محمد حجته» با پیامبرمان محمد حجت إلهی به تمامیت رسید. نهج‌البلاغه، خطبه 91.

حتی در همین کتاب «کافی» از قول جعفر صادق آمده که فرمود:

«حجة الله علی العباد النبی والحجة فیمابین العباد و بین الله العقل » حجت خداوند بر بندگان پیامبر است و حجت میان بندگان و پروردگار عقل است. الاصول من الکافی، ج 1، ص 25 حدیث 22.

پس بنا به نقل کلینی حضرت صادق نیز همین دو چیز را حجت شمرده است. از این رو دلیلی متقن نداریم که، شخصی یا اشخاصی غیر از انبیاء بر بندگان خدا حجت باشند!

بنابراین آیا می‌توان گفت که کتاب «کافی» و نظایر آن بر ما حجت‌اند و می‌توان آنها را مبنای فتوا قرار داد؟
برقعه در کتاب بت شکن اشاره می کند، جای تعجب است از علمای ما که ادعا می‌کنند قرآن کریم و نهج‌البلاغه را قبول دارند و در عین حال بسیاری از روایات معیوب کافی را بر خود حجت می‌دانند واز آن دفاع می‌کنند!!

از این عجیب‌تر اینکه توقیعی را که از امام قائم جعل و نقل شده قبول کرده‌اند و بنا به ادعایشان در توقیع مذکور از قول امام دوازدهم آمده است که: اما در مورد حوادثی که واقع می‌شود، به راویان حدیث ما رجوع کنید که ایشان حجت من بر شما و من حجت خدا بر ایشانم»!

بنا به قواعد علمی، حدیث مذکور، شروط حدیث صحیح را فاقد است زیرا راوی آن «اسحاق بن یعقوب» مجهول است و طبعا چنین حدیثی حجت نیست.

حال جای پرسش است که:
اولا: شما که به این روایت متمسک شده‌اید،آیا از حال روات اخبار اطلاع ندارید و نمی‌دانید که اکثر ایشان منحرف(مثلا فطحی مذهب یا واقفی و …) و یا غالی و یا کذاب و یا خائن و یا مجهول بوده‌اند؟ و یا اگر موثوق بوده‌اند، اخبار مخالف قرآن به آنان نسبت داده شده است. پس چگونه روات احادیث حجت‌اند؟!

ثانیا: راویان اخبار مجتهد نبودند بلکه کاسب و تاجر و زارع و … بودند، که بسیاری از آنان تسلط کافی بر قرآن نداشته‌اند، آیا شما تفاوت راوی با مجتهد را نمی‌دانید!! ( کتاب بت شکن علامه برقعی )

ثالثا: مگر چند حدیث – اعم از صحیح و ناصحیح، راست یا دروغ – از امام دوازدهم در دست هست که مجتهدین به آنها رجوع کنند؟! اگر احادیث ائمه قبلی منظور است، پس آنان باید حجت باشند، در حالی که حدیث مذکور، امام دوازدهم را بر مجتهدین حجت شمرده است؟!

رابعا: مجتهدین که امام بر آنان حجت است نیز به آن حضرت دسترسی و با وی ارتباط ندارند، این چگونه حجتی است که به هیچ وجه قابل دسترسی و استفاده نیست؟!

خامسا: چرا در قرآن به چنین حجتی که فقط بر افراد خاصی از امت (علماء و مجتهدین) حجیت دارد اشاره نشده تا لاأقل همه علماء از وجود او با خبر شوند؟ آیا در اسلام حجت اختصاصی داریم؟! شگفتا که مجتهدین مذهب ما، همین روایت ناصحیح بل مجعول را به عنوان یکی از دلایل حجیت قول خودشان، ذکر می‌کنند تا مردم چشم و گوش بسته از آنان تقلید کنند!

درسهایی از کتاب بت شکن علامه ابوالفضل برقعی – مقدمه

درس اولدرس دوم – درس سوم – درس چهارم – درس پنجم

درس ششم – درس هفتم – درس هشتم – درس نهم – درس دهم

درس یازدهم – درس دوازدهم – درس سیزدهم – درس چهاردهم – درس پانزدهم

درس شانزدهم (پایان)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *