درسهایی از کتاب بت شکن علامه ابوالفضل برقعی – درس دوم

قران امام است

علامه برقعی در کتاب بت شکن خود اشاره می کند: در قرآن می خوانیم که این کتاب إلهی «هدی للمتقین» است ( برای پرهیزکاران هدایت است. )(البقره /2).

اما عالم‌ نمایان با اخبار و احادیث خود موجب اختلاف و تفرقه شدند.

خداوند در این مورد فرموده است:

مردمان برابر فطرت در آغاز یک دسته بودنداما اختلافات و تضادهائی به وجود آمد پس خداوند پیغمبران را برانگیخت تا مردمان را بشارت دهند و بترسانند. و کتاب (آسمانی) که مشتمل بر حق بود و به سوی حقیقت (و عدالت) دعوت می‌کرد، بر آنان نازل کرد تا در میان مردمان راجع بدانچه اختلاف می‌ورزیدند داوری کند آن گاه در (مطالب و حقّانیّت) کتاب (آسمانی) تنها کسانی اختلاف ورزیدند که در دسترسشان قرار داده شده بود، و به دنبال دریافت دلائل روشن، از روی ستمگری و کینه‌توزی (و خودخواهی و هواپرستی، در پذیرش و فهم و ابلاغ و اجرای کتاب) اختلاف نمودند (و مرحله‌ی اختلاف در دین و ظهور دینداران و دین‌سازان حرفه‌ای فرا رسید و زمینه‌ی بروز و سلطه‌ی طاغوت فراهم شد). پس خداوند کسانی را که ایمان آورده بودند، با اجازه‌ی خویش (که مایه‌ی رشد فکری و ایمان پاک و زمینه‌ی رستن از انگیزه‌های نفسانی و تمسّک کامل به کتاب آسمانی است) به آنچه که حق بود و در آن اختلاف ورزیده بودند، رهنمون شد، و خداوند هر کسی را که بخواهد به راه راست (که همان راه حق است) رهنمود می‌نماید (تا حق را از میان انحرافها و اختلافها دریابند، و مرحله‌ی برگشت به دین راستین و حاکمیّت کتاب و شریعت فرا رسد).(البقره / 213)

از این آیه و ایات دیگر به خوبی آشکار می‌شود که پس از آمدن کتب الهی که به وحدت دعوت می‌کرد عالم نمایان و اصحاب اغراض به سبب حسد و کینه و تعصب و ظلم و ستم و دکانداری و بهره‌بردن از دیگران ودیگر اغراض ایجاد اختلاف کردند که قرآن از آن تحت عنوان«بغیاً بینهم» یاد کرده است.

حق متعال برای اتمام حجت و راهنمایی طالبان هدایت و مردم منصف، وضع اینگونه عالم‌نمایان را روشن کرده تا مردم فریب آنان را نخورند، از این رو درباره آنان فرموده:

«آنان که در این کتاب اختلاف کردند [از حق] بسیار دوراند». (البقره / 176)

همچنین خدای‌تعالی برای رفع اختلاف قرآن را داور و حکم قرار داده و فرموده برای رفع فساد و اختلاف به کتاب الهی رجوع شود. چنانکه فرموده:

«آنچه که در آن اختلاف کردید، پس حکم آن به سوی خداست». (الشوری / 10)

متأسّفانه علمای ما که ایجاد اختلاف کرده‌اند، در اختلافات خود با دیگر مذاهب اسلامی غالبا به قرآن مراجعه نمی‌کنند بلکه بیشتر به احادیث مذهب خود متکی بوده و طبعاً اختلاف را شدیدتر می‌کنند.

در همین کتاب کافی، باب الرد الی الکتاب و السنة اخباری هست که می‌گوید همه چیز را به کتاب خدا ارجاع کنید، امّا عجیب است که اتّفاقاً اینگونه اخبار، آن چنانکه باید و شاید مورد توجه علماء نیست و در بسیاری از موارد برخلاف ادّعایشان عملاً بدان ملتزم نیستند!!

نگارنده برای رضای خدا و دعوت به وحدت ، این کتاب را نوشتم تا نشان دهم که اختلافات مذهبی در درجة اوّل به واسطه اخبار مجعوله در کتب متداول در بین خودمان که ما آنها را حجّت دینی می‌پنداریم و برای هم‌مذهبان ما کافی خوانده می‌شود، به وجود آمده و همین اخبار منشأ اختلاف و موجد خرافات و باعث گمراهی ما شده است.

واکثر اخبار موجود در کتب معتبره ما ضدّ قرآن و مخالف عقل و موجب خسران دنیا و آخرت است و تنها راه نجات، رجوع به قرآن و پذیرفتن حکمیّت کتاب الهی است. ( کتاب بت شکن علامه برقعی )

چنانکه در همین کافی از پیامبرخدا نقل شده که فرمود:

هنگامی که فتنه‌ها چون شب تار شما را در خود گرفت و موجب اشتباه شما شد بر شما باد که به قرآن روی آورید که آن شفاعت‌کننده‌ای مقبول و سخنگویی تصدیق شده است کسی که آن را امام و در جلو خود قرار دهد[و از آن پیروی کند] او را به بهشت رهبری کند و کسی که آن را پشت سر اندازد [و از آن پیروی نکند] او را به دوزخ بیندازند و قرآن راهنمایی است که به بهترین راه دلالت می‌کند و …». الاصول من الکافی، دارالکتب الاسلامیه، ج 2، ص 599. ( کتاب بت شکن علامه برقعی )

امیرالمؤمنین و سایر أئمه بزرگوار اسلام– نیز چون پیامبر، قرآن را کافی دانسته‌اند. چنانکه حضرت امیر فرموده: «أرسله بحجة کافیة» خداوند فرستاده‌اش را با حجت کافیه (قرآن) فرستاد» نهج‌البلاغه، خطبه 161. ( کتاب بت شکن علامه برقعی )

و فرمود: «کفی بالکتاب حجیجا و خصیما» کتاب به عنوان احتجاج‌کننده و مخاصمه و مجادله‌کننده کافی است».نهج‌البلاغه، خطبه 83 و طبق آیات قرآن، هدایت کافی خدا، همین قرآن است و فرموده:

«محققا این قرآن به راهی که استوارتر [و بهتر] است هدایت می‌کند». (الاسراء / 9)

و نیز فرموده: و بشر را از آوردن هدایتی بهتر از قرآن عاجز خوانده

و فرموده:

«بگو کتابی از جانب پروردگار بیاورید که [از این کتاب] هدایت‌کننده‌تر باشد». (القصص / 49)

و در بسیاری از آیات هدایت را به قرآن و پیروی از آن منحصر نموده نه کتاب دیگر و حتی به رسول خود می‌فرماید بگو هدایت من نیز از وحی و این کتاب است چنانکه فرموده:

«و اگر هدایت شوم پس به سبب آن چیزی است که پروردگارم به من وحی می‌کند».(سبأ / 50)

حال آیا می‌توان گفت مسلمین صدر اول تا زمان تألیف کتبی از قبیل کافی و نظایر آن، کتابی که برای اطلاع از دین کافی باشد، نداشته‌اند تا اینکه امثال کلینی پیدا شدند و کتب حدیثی را تألیف کردند؟

البته سخن ما نه بدان معناست که اینجانب – نعوذبالله – با سنت مخالف باشم بلکه آن را کامل قبول داشته و بدان از صمیم قلب پایبندم اما سنت قطعیة پیامبر که مسلمین در آن اختلاف ندارند، نه روایات ضد ونقیض.

درسهایی از کتاب بت شکن علامه ابوالفضل برقعی – مقدمه

درس اول – درس دوم – درس سوم – درس چهارم – درس پنجم

درس ششم – درس هفتم – درس هشتم – درس نهم – درس دهم

درس یازدهم – درس دوازدهم – درس سیزدهم – درس چهاردهم – درس پانزدهم

درس شانزدهم (پایان)

1 thought on “درسهایی از کتاب بت شکن علامه ابوالفضل برقعی – درس دوم

  1. سلام بر شما
    دست شما درد نکنه خیلی قابل استفاده است . خلاصه و مفید
    خدا بشما پاداشدهد و روح آیه الله برقعی غرق دریای رحمت خدایتعالی باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *