درسهایی از کتاب بت شکن علامه ابوالفضل برقعی – درس اول

هدف از تألیف این کتاب

هدف و انگیزه اصلی اینجانب از تألیف این کتاب امور ذیل است:

1- چون می‌دانیم که دین خرافی مقبول عقلاء و علماء و افراد فکور نخواهد بود، بلکه موجب بیزاری آنان است و متأسفانه در جهان تشیع از قول ائمه خرافاتی وارد اسلام شده که مانع ایمان و گرایش افراد روشنفکر و عالم به این دین عزیز می‌شود. این خرافات اکثرا به سبب جعل حدیث و اعتماد و خوش‌بینی بی‌دلیل به سابقین، در کتب مختلف ضبط و ثبت شده، لذا لازم است که اسلام را از آلودگی خرافات و أکاذیب و پیرایه‌هایی که به این دین شریف نسبت داده شده، تطهیر نمود.

2- این اخبار خرافی مجعول، موجب بدبینی مذاهب اسلامی و طعن علمای مذاهب بر شیعیان شده است. از این رو ضروری است که جیّد از رأی و صحیح از باطل متمایز شود.

3- اکثر فرق و طوائف شیعه – که قریب صد مذهب‌اند – با اعتماد به این أخبار مذهب خویش را تأسیس کرده اند و فقط همین گونه اخبار خرافی ادعاهایشان را تأیید می‌کند، طبعا برای رفع تفرقه و رسیدن به وحدت و اتحاد راستین، بررسی علمی این احادیث لازم است.

4- در اخبار و احادیث – چنانکه در همین کتاب ملاحظه خواهید کرد – غالبا با قرآن بازی کرده و با تفاسیری جعلی از قول امام، آیات إلهی را بی‌اثر کرده‌اند، در حالی که أئمة بزرگوار اسلام تمام عمر خویش را در راه خدمت به دین و اعلای کلمه الله و تأیید آیات إلهی و دفاع از قرآن کریم، صرف کرده اند. از این رو بایسته است که ارزش و اعتبار احادیث مورد تحقیق قرار گیرد. هاشم معروف الحسنی می‌گوید: «پس از تتبع و تحقیق در أحادیث منتشره در جوامع حدیث از قبیل «کافی» و «وافی» و غیره، ملاحظه می‌کنیم بابی از ابواب کتب حدیث نیست که غلات ودشمنان کینه‌توز أئمه و بزرگان دین برای فاسدساختن سخنان ائمه و خراب‌کردن حسن شهرت ایشان در آن دست نبرده باشند و در پی همین منظور به قرآن کریم نیز پرداختند تا از طریق آن نیز افکار مسموم و دسائس خود را در [فرهنگ اسلامی]، نشر دهند، … از این رو صدها آیه قران را چنانکه می‌خواستند تفسیر کردند و به دروغ و به قصد گمراه‌کردن مردم به أئمه هدی نسبت دادند! علی بن حسان و عمویش عبدالرحمان بن کثیر و علی نسبت دادند! بطائنی به عنوان تفسیر، کتبی پر از خرافه و تحریف و تضلیل که اصلا با سبک قرآن و بلاغت و اهداف آن تناسب ندارد، تألیف کردند»! (الموضوعات فی الاثار و الاخبار، ص 253).

5- اصرار و تأکید می‌کنیم که اگر در این کتاب روایتی را مردود می‌شماریم، از آن روست که ما به هیچ وجه روایات خرافی را گفتة أئمة بزرگوار اهل بیت ندانسته و ساحت آنان را أجلّ از آن می‌دانیم که سخنان نادرست و خرافی و ناموافق با قرآن، بگویند، بلکه در این مورد آن عزیزان را مظلوم دانسته و معتقدیم که کسانی به ناحق و برای وصول به مقاصد پلید خود، اقوال نادرست و مغایر قرآن کریم را به ایشان نسبت داده‌اند. لذا برای دفاع از شخصیت والای آن بزرگواران که مورد محبت و احترام فریقین می‌باشند، احادیث منسوب بدیشان باید مورد نقد منصفانه و تحقیق دقیق قرار گیرد.

6- اکثریت امت و حتی علمای ما عقاید خود را از کتبی همچون کافی گرفته‌اند و نسبت به آن تعصب می‌ورزند و اگر بخواهی ایشان را به راه راست و عقائد صحیح دعوت کنی، نمی‌پذیرند، ناگزیر باید ایشان را آگاه کرد که اولا عقائد را نمی‌توان از اخبار نامعتبر گرفت، خصوصا که به اتفاق علمای شیعه خبر واحد لاأقل در اعتقادات حجت نیست و نمی‌تواند مدرک و متّکای عقاید قرار گیرد و اخباری که در باب عقاید در «اصول کافی» تألیف ثقه الاسلام «محمد بن یعقوب کلینی» آمده است، اکثر قریب به اتفاقشان خبر واحد است. در قرون اولیه اسلام، روحانیت رسمی وجود نداشت و اسالم اصلاً «روحانی» (به معنای امروزی) نداشته و از اصحاب رسول خدا و امیرالمؤمنین یک نفر را سراغ نداریم که صرفا روحانی باشد و از راه دین ارتزاق کند و به «آیة الله العظمی» یا «ثقة الاسلام» یا «حجّة الاسلام» یا فخرالاسلام و … ملقب باشد و یا خود را با این القاب معرفی کند. بعدها که مذاهب ایجاد شد، هر کس هر لقب و عنوانی که خواست برای خود جعل کرد! فی الواقع این عناوین و القاب به هیچ وجه من الوجوه، مستند شرعی ندارد. حتی «کلینی» خودرا «ثقة الاسلام» ننامید و در زمان خودش به او «ثقة الاسلام» گفته نمی‌شد، بلکه بعدها علمای مذهبی از او بااین عنوان یاد کردند! در حقیقت اینگونه عناوین و القاب نیز یادآور این آیه شریفه است که خطاب به مشرکین می‌فرماید: آنها جز نامهایی که شما و نیاکانتان نامیده‌اید نیستند، خداوند بر آنها دلیلی نازل نفروده، آنان(مشرکان) از گمان و خواهش نفسشان پیروی می‌کنند» (النجم / 23). جالب است که در عرف و سازمان روحانیت عنوان «آیة الله» و «آیة الله العظمی» از عنوان «ثقة الاسلام» بالاتر است، با این وصف تمام کسانی که ادعای آیة اللهی یاآیة الله العظمایی دارند و یا در میان مردم به این لقب شهرت یافته‌اند، همگی مقلد «کلینی» ثقة الاسلام بوده و منقولات او و امثال او را مدرک دین می‌شمارند و کتاب او را برای مذهب خویش کافی می‌خوانند و خود را ملزم به دفاع از آثار او می‌دانند! ثانیا مراجع شیعه در رساله‌های عملیه نوشته‌اند که عقائد تقلیدی نیست ونمی‌توان از فلان راوی و روایت او – که به صحت انتساب آن به پیامبر یقین حاصل نیست – تقلید کرد.

درسهایی از کتاب بت شکن علامه ابوالفضل برقعی – مقدمه

درس اول – درس دوم – درس سوم – درس چهارم – درس پنجم

درس ششم – درس هفتم – درس هشتم – درس نهم – درس دهم

درس یازدهم – درس دوازدهم – درس سیزدهم – درس چهاردهم – درس پانزدهم

درس شانزدهم (پایان)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *